
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ترجمه ای آزاد از خطبۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها در کوفه
تمام همهـمهها غرق در سکـوت شدند صدای گریۀ او شهـر را تکـان میداد میان قوم عرب یک نسبشـناس نبود؟ شکوهِ خطبه، علی را فقط نشان میداد نگاه کرد به تـسـبـیح خواهـرش زینب که این حماسه به او قدرت بیان میداد کـلام دخـتـر نـهـجالـبـلاغـه نـافـذ بـود و درس مردی و غیرت به کوفیان میداد خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید اگر خـدا به شما عـمر جـاودان میداد به پاس این همه مدّت که دم تکان دادید خلیفه کاش همانقـدر استخـوان میداد در این معامله، کوفی سفیه بود، سفیه! که دین خویش نفهـمیده رایگان میداد نشسـتـهایـد سـر ســفـرۀ حــرام آنقـدر که نامـههای شما نیـز بـوی نان میداد و رودهای روان را بر آن کسی بستید که اذن بارش بـاران به آسـمان میداد شما به نـام محـمـّد چـقـدر میکـشـتـیـد خدا اگر به علی همچنان جوان میداد» و کاش خـطبۀ او تا همیشه جاری بود و کاش گـریه کمی بیـشتر امان میداد سفیه: به معنی: نادان؛ ابله؛ بی شعور
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای آیـنـهدار پـنج معـصوم! در بحر عـفـاف، دُرّ مکتوم پــــروردۀ دامـــن ولایـــت مـظـلـومـۀ خـانـدان مظلـوم قدر تو به ممکنات، مجهول مهر تو به کـائـنـات، معلوم شیـرازۀ شـرع از تو محکم منظومۀ عشق از تو منظوم تو زیـنب دوّمـی، عـلـی را نامند گرت به «امّ کـلـثوم« آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی آن وقت که چار ساله بودی بر صورت ماه، هاله بودی در خانۀ شیر حق به خوبی معـصوم تر از غزاله بودی دیـری نگـذشت کز سـتـمها سرگرم به اشک و ناله بودی از آن چه به خانۀ شما رفت از داغ جگر چو لاله بودی از قول و غزل فـراتری تو کی حد تو این مقاله بودی؟ آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی تو محـنـت بیشـماره دیدی غـم، بیـشتر از ستاره دیدی مـه پـارۀ دشـت کــربـلا را در خاک، هـزارپـاره دیدی هم بر دل پاره پاره از زهر هم پـیکـر پـاره پـاره دیـدی پـامـال، تن عـزیـز خود را از مـرکـب ده سواره دیدی بر دست حسین، غرق در خون قـنـداقـۀ شـیـر خـواره دیدی آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی تـو راز عـجـیـب کـربلایی بـانـوی شـکـیـب کـربـلایی هـمراز شـهــیـد نـیـنــوایـی دمسـاز غــریـب کـربـلایـی بر خـرمـن هـسـتی ستمکار سـوزنـده لـهـیـب کـربـلایی در آتش غـم، اگر بـسـوزی با صبـر، طـبیب کـربـلایی آنجا که خطابه، کارساز است تـوفـنـده خـطـیب کـربـلایی آئـیــنـۀ آفــتــاب و مــاهــی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
زینب صُغراست او؟ یا مادر کلثوم بوده؟ یا خـطـوط درهم تاریخ نامفـهـوم بوده؟ کِی به دنیا آمده؟ کی رفته؟ کی همسر گزیده؟ در کدامین خاک مدفون است؟ نامعلوم بوده! «مجلسی» فرموده: در بازار کوفه خطبه خوانده «شیخ طوسی» گفته: پیش از کربلا مرحوم بوده! «مامَقانی» چیزهایی گفته، «شهرآشوب» چیزی در کتاب «طبرِسی» چیزی دگر مرقوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی جعل و تحریف و سندسوزی در آن مرسوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی تالی قرآن او شـمـشـیر بر حـلـقـوم بوده از چه دورانی سخن میگویی ای تاریخ! وقتی هر کجایش را که میبینی علی مظلوم بوده شیون هیهـات مِنّا الـذلّه میآید به گوشم سرنوشت سرخ عاشورائیان محتوم بوده خواهر خون خدا هرجا که باشد کربلاییست دختر خیرالنّسا هرکس که شد معصوم بوده پس ملالی نیست هرکس هرچه میخواهد بگوید ما رأیت الّا جَمیلا قصهای منظوم بوده پس ملالی نیست زیرا آنکه میداند، میآید آنکه سِرّ خانـدانش سالها مکـتوم بوده پس ملالی نیست؛ برمیخیزد از جا قائم ما آنکه تـیغـش مظهر یا حیُّ یا قیـّوم بوده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
این شیرزن که اسـوه بُوَد مثل مادرش فرزانه است و زینب کبری است، خواهرش در عصمت و عفاف بخوانش چو فاطمه در منطق و کلام بـبـین مثـل حـیـدرش بیهوده نیست زینب صغری لقب گرفت آتش گـرفـته خـرمـن دشـمـن ز آذرش دشمن به کاخ هم نـبُوَد در امـان از او با این که هست گوشۀ ویرانه، سنگرش این خطبه نیست، صاعقه خوانش که شعله زد بر تار و پود هـسـتیِ خـصمِ بـرادرش »کلثومِ» دل گرفته و یک کاروان اسیر جز خواهرش نمانده کسی یار و یاورش میگـویـد از شـقـایـق و از لالـهزارهـا آن صحـنـهها هـنوز بُـوَد در برابـرش بر بوم سیـنههای پُر از سـوز میکـشد تصویری از شکـسـتن نخـل تـنـاورش اشکش مدام میچکد از چشم روزگار وقتی که یـاد میکـند او از صنـوبرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() بصیرت انقلابی و حماسه 9 دی ماه
در سـایـۀ بـیـرق و عـلم بـاید گـفت با هـمـت و یـاری قـلـم بـایـد گـفـت از غیرت و قـدرت عجـم باید گفت تا صبح ظـهـور دم به دم باید گفت ما هـیأتـی و هـمیـشه غـیرت داریم ما در دل خود نـور بصیرت داریم ما را به مخالـفان دین کاری نیست ما را به نگاه قاسطین کاری نیست با مشی و مرام مارقین کاری نیست با غیر امیرِ مـؤمـنـین کاری نیست هـمـراه عـلـی، مـیـثـم تـمـار شـدیـم همراه عـلـی، مالک و عـمار شدیم دل را به هوای دلبری خوش کردیم سر را به هوای سروری خوش کردیم پا را به رکاب صفدری خوش کردیم جان را به فدای رهبری خوش کردیم ما مـفـتـخـریم امـیـر و رهبر داریم ما شکر خـدا نــائـب حـیـدر داریـم تا بـر سـرمـان دسـت ولایت بـاشـد تـا در دلـمـان شـوق شـهـادت باشد تــا روح خــدا امـــام امـت بــاشــد تـا سـیـدمـان امـیـن و حـجـت بـاشد هم صفشکـن خـط مـقـدم هـسـتـیم هم سـیـنـهزن مـاه مـحـرم هـسـتـیـم بر گردن خود هـمـیشه دیـنی داریم مـا روحـیـۀ بـدر و حـنـیـنـی داریم هم در دل خود حب خـمـینی داریم هم در سرمان شور حـسـینی داریم سرمنـشاء انـقلاب ما عـاشـوراست این مملکت حـسـیـنـیان پابـرجاست ما در نـهـم دی که قـیـامـت کـردیم از نهـضـت کـربـلا حـمـایت کردیم یــادی ز امــام پــیـر امـت کـردیـم با خامـنـهای دوباره بـیـعـت کـردیم ما هر نه دی، ذکر فـرج میخوانیم از برکـت ثـامن الحـجـج میخوانیم سرباز خدا و اهل ایـمـان هـسـتـیـم ایـرانی و از تــبار سـلـمـان هـستیم هنگام نـبـرد، مرد مـیـدان هـسـتـیم چون ماحصل خـون شهیدان هستیم دل در گرو حضرت سلـطان داریم ما همت و باکـری و چـمران داریم شـد ذکـر مـدام قـلـب مـا یــا زهـرا شد شور و نوای ضرب ما یا زهرا شد رمز شـروع حَرب ما یا زهـرا شد کاشف همّ و کـرب ما یا زهـرا با فـاطـمـه فـاطـمـه جـلا میگـیریم از مـادرمـان کـربــبـلا مـیگـیـریـم مـا بــا مـدد مـادرمـان میجـنـگـیـم با حـکـم ولی امـرمـان میجـنـگـیم با دشمن خـیرهسـرمان میجـنـگـیم با جان و دل و بـاورمان میجنگیم این کشور ناب مهدی موعود است هر طایفه قـد عـلـم کـند نابود است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() بصیرت انقلابی و حماسه 9 دی ماه
عمریست بیقرار، به سر میبریم ما بـر این قـرار تا نـفـس آخـریـم مـا همراز روضهها و نواخوان نوحهها دمساز سوز سیـنه و چشم تریم ما ما را به سر هوای شهیدان بیسر است از سر گذشتهایم چو بر این سریم ما نام حسین محشر عظمای جان ماست جاندادگـان زنـدۀ این محـشریم ما محشر به پا کنیم به فریاد یا حسین امـروز لـشکـر شه بیلـشکـریم ما ما را به دست، پرچم صبر و بصیرت است با عشق و شور همدم و همسنگریم ما مـا امّـت نه دی و اهل حـمـاسهایم مـرد جـهـاد و هـمقـدم حـیـدریم ما حرف ولیّ ماست که «من انقلابیام« در راه انقـلاب ز جان بگـذریم ما با طـلحـه و زبـیـر بگـوئـید تا ابـد عـمـّاروار هـمنـفـس رهـبـریـم مـا «اَلفتنةُ أشدُّ مِنَ القَـتْل» خـواندهایم هرگز ز جرم فتنهگران نگذریم ما با فاتحان بدر ز سازش سخن مگو امـروز رهـسـپـار دژ خـیـبـریم ما چـشم انتـظار مـنـتـقـم آل مصطفی چـشم انـتـظار معـرکـۀ آخـریـم ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
و رستاخیز تو از چشم دنیا خواب خواهد برد شب تشویش را آن نور عالمتاب خواهد برد بتاب ای فجر صادق! روشنیبخش حقایق باش وگرنه دین ما را جعفر کذّاب خواهد برد رسیده سامری با صوت سحرانگیز دقّالباب اگر دل دل کنیم ایمانمان را «باب» خواهد برد تویی تنها تو بابالله و وجهالله و سِرّالله کدامین مدّعی سهمی از این القاب خواهد برد؟! کسی که رو بگرداند از آن لبخند، خواهد باخت کسی که از نگاه تو شود سیراب، خواهد برد نگاهت نغمۀ باران، نگاهت چشمۀ ایمان نگاهت خستگیها را از این مرداب خواهد برد جهان در انتظار آن نماز جمعه در اقصاست قنوت روحبخش تو دل از محراب خواهد برد غزل را تا زدم، دادم به دست رود؛ میدانم که این لبتشنه را تا خیمۀ او آب خواهد برد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه ای و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شب جمعه است و دلم کرببلا میخواهد کربلا هم که دلِ غرقِ صفا میخواهد چه کنم من که ندارم به جز این قلبِ سیه دلِ من از تو حسین قدری دوا میخواهد روضۀ آب و عطش گرچه ملول است و ولی دلِ بشکسته و صد شور و نوا میخواهد شب جمعه شد و مادر به حرم آمده است وا که این صحنه عجب حال و هوا میخواهد آخر این غرقِ گنه را چه به این حال و هوا دلِ من جرعهای از آبِ شفا میخواهد کی شود قـسمت من هم بشود کـربـبلا دلـم عـطرِ حــرمِ شـاهِ ولا مـیخـواهـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
مستاند از نسیمِ دمش عـطر سیبها دارند شـوق نـوحـهگـری، عـندلیبها در روز حشر با نفسش زنده میشویم عـمر دوباره میدهـد او بر حـبـیبها پیچید، اگر که کار جهانی چه باک تا پـیـچـیـدهاند، نـسـخـهٔ مـاتـم طـبیبهـا در روضهای که سنگ در آن آب میشود سیـنه دریـدهانـد از این غـم شکـیبها آه از تنش که زخم به بوسه امان نداد ماتاند در شمارش زخمش حسیبها با شوق سکه بر تن پاک که تاخـتـند؟ بـر پــاسـخ تــضـرعِ امـن یـجـیـبهـا افـتـاد تا که روی زمـین، قـامتِ حـیا کَـنـدنـد پیـرهـن ز تـنـش، نـانجـیبها »از آب هم مضایقـه کردند کوفیان« دق کـردهانـد از غــمِ آقــا غـریـبهـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام سـورهٔ کـوثـر؛ سـلام ای مـادر دلـیـلِ شـوقِ پیـمـبـر، سلام ای مـادر تویی جـوابِ تمـام کـنـایـههـای مـدام به کـوریِ بُتِ ابـتـر؛ سلام ای مـادر مـقــام أمّ أبـیـهـا به تـو تعـلّـق یـافـت تویی هر آینه أطهـر؛ سلام ای مـادر نشسته حور و ملَک پایِ درس ِچادرِ تو سلام حـوریهپـرور؛ سلام ای مــادر شدی به إذنِ خدا همسرانه، همراهش تمـام ِ هستیِ حـیـدر؛ سلام ای مـادر گمان کنم بنویسد به خطّ ثُلث؛ حسین در آسـتـانـهٔ محـشـر: سلام ای مـادر خبر رسانده خدا و بشارتش زیباست شـفـاعـتِ همهٔ ما به عهدهٔ زهراست عنایتَت همگانی، کـرامتَت ازلیست جواب سائلِ بیچاره تا همیشه "بلی"ست شبِ زفاف، لـباسِ عروس میبخشی چنین زکات، فقط کارِ نوعروس ِعلیست به روی مُهر نمازت نوشته این جمله علی امام من است و برای شیعه "ولی"ست از آن زمان که نگاهت نشست بر جبریل میانِ عرش، به دورش عجیب نورِ جلیست سپرده هر که دلش را به دستِ مادریات ضرر نکرده و گفته: چه دلنشین عملیست هـدر نداده دلـش را و میزند فـریـاد به غیرِ فاطمه هر عشقِ دیگری بدلیست بعید نیست به ما رشته کوهِ زر برسد به گَـردِ چـادر تو دستمـان اگر برسد تـویی امـیـدِ زمـانِ ممـات؛ یـا زهـرا تویی جوازِعبور از صراط؛ یا زهرا تویی دلیل هـمـاهـنـگـیِ همه افـلاک تویی مـدیـرِ هـمه کائـنـات؛ یا زهـرا بنایِ کعبه به نام علیست! چونکه تویی بنایِ مستحـب و واجـبـات؛ یا زهـرا امـیـرِ بیبـدلِ مـؤمـنـیـن فقط حـیـدر تویی عزیزِ دلِ مـؤمـنات؛ یا زهــرا حدیثه، مرضیه، کوثر، فهیمه، مُمتَحَنِه تویی علیمهٔ عـالی صفات؛ یا زهــرا کمالِ شرحِ تو آیاتِ "لیلةُ القَدر" است قسم به سورهٔ "والـذاریات" یا زهـرا شدهست نذرِ تو یک عمر، عشق خالصِ ما به درکِ تو نرسد گرچه عقلِ ناقصِ ما رسیدهای که زنان، صاحبِ حیا بشوند به شأن و منـزلت خویش آشنا بشوند بـرای یـاریِ فـرزنـدِ تو قـیـام کـنـنـد شـبـیـه "أمّ وهب" طالـبِ بـلا بـشوند به شوقِ پـرورش یار، در سپاهِ امـام شوَند مادر و در اصل؛ ناخـدا بشوند به زیر بیـرقِ تو، بعدِ ذکـرِ یا زهـرا فـدای بـنـدگـیِ شــاهِ کـربـلا بـشـونـد دچارِ بیطـرفی، بـیتـفـاوتـی هرگز برایِ حضرتِ منجیِ گرهگشا بشوند نـشـانی از پرِ پـرواز میرسد قـطعاً به دردِ نـاب شهـادت که مبتلا بشوند چه خوب میشود از قـاسم سلیـمانی مـرام یـاد بـگـیــرند و با وفـا بـشوند اگر که ندبه بخوانند و مهدوی باشند اگر که منتـظرِ صبح جمعهها بشوند ظـهـور میکـند آخـر امیـرِ بیمـانـند به سـیـدالـشـهـدایِ مقـاومت سـوگند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خدا نوشت به اسم شما سپـیـدهدمـان را و آفـرید به نـام شـما زمین و زمـان را نوشته بود خـدا پیـش از آفـریـنـش دنیا به مهر حضرت صدّیقه آبهای روان را به قلب پاک شما ریخت چشمههای یقین را ز کنه ذات شما دور ساخت حدس و گمان را همیـشههای خـداونـد بودهاید از آن رو که آفـریـد به پـاس شما تمـام جهـان را اشارتیست به دست همیشه سبز شماها بهارتان که ندیدهست رنگ و بوی خزان را به اسم اعظم زهـرا گشودهاند رسولان اگر به معجزهای قفل دردهای نهان را در این همیشه که غربت نشسته بر سر عالم سپـردهایم به دستـانـتـان دل نگـران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مریم به جز تو اُسوۀ دیگر نداشته است صبری شبیه صبر تو هاجر نداشته است راز حدیث قدسی لولاک؛ چیست؟چیست؟ اینکه جهانِ بی تو پیـمـبر نداشته است «إنـا لَحـافـظـون» خـدا را تـویی دلـیل انجیلِ دست خورده که کوثر نداشته است این اعـتـقـاد شـاکـلـۀ مـذهـب من است شیعه به غیر فاطمه مـادر نداشته است اسـلام بی ولای تو و بـغـض دشـمـنت مثل پـرنـدهای شده که پَـر نداشته است این ارث مادر است که زینب دو چشم را یک لحظه از امام خودش برنداشته است *إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (سورۀ حجر، آیه ٩)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام صبحترین صبحِ نابِ عالمِ امکان! نبوده پیش و پس از تو به غیر شام غریبان سلام جلوهٔ ذات خدا و طورِ هو النّور! سلام عصمتِ محض و سلام ذاتِ درخشان! نماز برده تو را هل اتی و کوثر و تطهیر همیشه مـستِ تو است آیه آیه آیهٔ قـرآن تـمـامِ آیـنـههـای شـکـوهِ فــضـلِ الـهـی ظهـورِ پـاکِ تو را بودهاند آینـهگـردان اگر به چشمهٔ باران، غبارِ چشم بشویند به شست و شوی خود آمد به سوی چشم تو، باران اگر به شانهٔ کوه، ابرها به گریه میافتند به شـانهٔ تو بگـریـند کـوههای پـریشان عـلیست آیـنـهٔ حق، عـلیست آیـنهٔ تو چه رازی وُ چه بگوید زبانِ گنگِ من از آن؟ دچارِ لطفِ توأیم و علی و احمد و آلش کسای مِهرِ تو بـادا همیشه پرچم ایران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شب انتظار احـمد به مـبارکی سر آمد دل تـشنـگان منور جلـوات کـوثـر آمد سر و جان فدای زهرا همه خاک پای زهرا به در سرای زهـرا ملکوت چاکـر آمد بشری ز جنس حورا ملکی به شکل زهرا به خـدا تـوان و یارا به دل پیـمـبر آمد شده مکه نور باران ز فروغ نور ایمان پی خدمتش شتابان مه و مهر و اختر آمد به زمین ملک زد امشب علم خوش آمد امشب برکات ایزد امشب به رسول اطهر آمد دگر آن عنـید کافر به نبی نگوید ابـتر خبر ظهور کـوثـر ز خـدای اکـبر آمد دل من بخوان ترانه به نـوای عاشقانه که به مهدی زمانه شب و روز مادر آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نوری از خود در شبی شورآفرین آفـریـد از نــور خـود نــورآفـریـن در وجـود ذرّههـا شــوری فـکــنـد بر زمـیـن و آسـمـان نـوری فـكـند نـور را بر تیـرهگیها چـیـره کرد آسمان را مـات كرد و خـیـره كرد قـدسیان دیـدنـد نـوری منجـلیست آسمانها غرقِ در نوری جلیست سـجــده آوردنــد بـر نــور مـبـیــن روی آوردنــد بــر عــرش بــریـن یک صـدا گـفـتـنـد بـا نـورآفـریـن: آفـرین بـر خـلـقـت نـوری چـنـیـن سید و آقـای ما! این نـور چـیست؟ آفـریـنـش روشن از انـوارِ كیست؟ وحـی آمــد ســوی آنــان از خـــدا كای هـمـه مـبـهـوت این نـور هُـدا آفـریـدم نــوری از قـدر و شــرف تاكه در دلهـا فـتـد شـور و هـدف در زمین و آسـمان شـور من است این تـجـلـی، جـلـوۀ نـور من است ای ملائک! "نور" نوری اعظم است در حـریم حُـرمت من مَحـرم است در دل هر ذرّهای گر هـمهـمهست آفـریـنـش غـرق نـور فـاطـمـهست فاطمه یعـنی: تجـلی بخـش عـرش نور او یعنی: عمود عرش و فرش فـاطـمـه یـعـنی: صـراط مـسـتـقـیم فــاطــمــه بــانـوی جـنـّات نـعــیـم فـــاطـــمــه آئــیــنــۀ تـــقــوا بــود فــاطــمــه انــســیــة الـحـورا بــود فاطمه نورست و مهر عصمت است مـادر خـورشـیـدهـای خـلقت است از هـمـیـن آئـیـنـۀ غـیـب و شهـود یــازده خـورشـیـد مـیآیــد وجــود هریكی خورشید او نوری جلیست كز تـجـلایـش جهـانی منـجـلیست هـر یـكی شـمـس ولایت مـیشـود مــشــعــل راه هــدایـت مــیشــود در شـب مـیـلاد او، با هـای و هـو ای «وفایی!» بر بَنی الـزّهرا بگو: گركه در شعرم فروغی ظاهرست ایـن روایـت از امــام بــاقــرســت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اول دفــتــر بـه نــام خــالــق اکـبـر آنکـه سِـزَد نــام او در اولِ دفــتــر خویش مگر وصف خود کند، که ثنایش هست زِ ادراک واصفان، همه برتر نکتهای از قدرتش بس، اینکه بگویم اوست علیآفـرین و فـاطـمه پرور! عـصـمـت کُـبری ولـیـةاللَّهِ عُـظـمی قُــرّةُ عَـیـنِ الـنـَّبـی حـبــیــبــۀ داور ای به مَثَل بیمَثَـل چو ایـزدِ یـکـتـا ایـزد قَــیـّوم را تـو نــورِ مُـصـوَّر! شـــأن تــو در إنَّــمــا وَلِــیّــُکُــم الله با حق و با احمد و عـلیست برابر چشم و چراغت دو گوشوارۀ عرشاند راحت جانت دو نازدانه، دو دخـتر از پی «قالوا بلی» وِلای تو زهـرا عرضه بر ارواح انبیا شده یکسر چشم همه انس و جن به درگه لطفت دیدۀ کَرُّوبیان چو حلـقه، بر این در تـا که خـدا فـخـر آورَد به مـلائـک جانب محـراب خیز و روی بیاور! در عجب از عِلم تو عـلی، ولی الله مـفـتخر از دسـتبـوسیِ تو، پیـمـبر حبل متینِ هزار عارف و عامیست هر نخی از چادرت به عرصۀ محشر لب به شـفاعت تو باز کن که نمـانَد جـای شـفـاعـت برای شـافـع دیگـر بهر شفاعت، تو را بس است در آنروز دست اباالفضل و خون محسن و اصغر هر که پنـاهـش تویی، پـناه دو عالم وآنکه شفیعش تویی، شفیع به محشر حـضـرت باقـر برای چارۀ هر غـم نـام تـو مـیبُـرد بـر زبـان مـطـّهـر خـانـۀ تو، کـعـبـۀ امـیـد سه حـجـّت بیت تو، معراج صبح و شام پیـمبر ای زن مـردآفـرینِ عـالَـم هـسـتـی! وی ز دل و جان گذشته، در ره همسر کـشـتــۀ راه خــدایـی و هــدفِ تــو امر به معروف بود و نهی ز منکر مدح تو ارزندهتر ز خواندن هر ذِکر داغ تو سوزنـدهتـر ز هر غـم دیگر ای دل ما در هوای قـبر تو سوزان قـبر تو و اسـم اعـظـم است بـرابـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای بـهـشتِ قُـربِ احـمد، فـاطمه! لـیـلــةالــقــدر مـحــمـد، فـاطـمـه! ای خـدا مـشـتـاقِ یـا رب یـا ربت ای ســلام انــبــیــا بــر زیــنـبـت عـالـم خـاکی، مـحـیـط غــربـتـت آفـریـنـش، گـشـته گم در تـربـتت کـاروانِ دل، روان در کـوی تـو قـبــلــۀ جــان مـحــمـد، روی تـو مـشـعـل شـبهـای احـیـای عـلـی نـقـش لبـخـنـدت مـسـیـحـای علی خلق عالم، سائل و روزیخورت لیف خـرما وصـلـههـای چـادرت ای سه شب بیقوت و، از قوت تو سیر هم یـتـیـم و هم فـقـیـر و هم اسیر وحی، بـی ایـثـار تـو کـامـل نـشد هـل اتی، بـینـان تـو نـازل نـشـد آن که خـاک مـقـدمـش جـان همه گـفت: جـان مـن، فـدای فـاطـمـه! ای که در تصویـر انسان زیستی کـیستی تو؟ کـیستی تو؟ کیـستی؟ فوق هر تعریف و هر تفـسیر هم پــاکتــر از آیــۀ تــطــهــیـر هـم ای سـجـود آورده بر پـای تو سر ای خـدا هم از نـمـازت مـفـتـخـر مرتضی را محو صحبت کردهای غرق در دریای حـیرت کـردهای مدح تو کی با سـخـن کـامل شود وحـی بـایـد بـر قــلـم نـازل شـود آســمــانـی هـا مـسـلـمــان تــوأنـد بــنــدۀ مـقــداد و سـلــمـان تـوأنـد آنچه هست و نیست فیض عام توست خوشترین ذکر امامان، نام توست از نـبی تا حـضـرت مهـدی، همه ذکـرشـان یا فـاطـمـه یـا فـاطـمـه ای گـدا با کـوه غـم، خـرسـنـدِ تو حـلِّ صد مشکـل ز گـردنـبـنـدِ تو شمع جمع اهل محشر چهر توست مُهر هر پرونده مُهر مِهـر توست جز تـولای تو دستآویـز نـیـست بی تو رستاخیز، رستاخیز نیست دستـگـیـر خلـق در مـحـشر تویی منـجی و بـخـشـنـده و داور تویی محشر از فیض تو گـلباران شود عـفـو، مـشـتـاق گـنـهکـاران شود صحنۀ محشر همه پابست توست اخـتیار نار و جـنت دست توست مِهر تو روز قیامت هستِ ماست ریشههای چادرت در دست ماست روز محشر کار ما با فـاطمهست نـقـش پـیـشـانی ما یا فـاطـمهست بیکسیم و جز تو ما را نیست کس روز وانـفـسـا تـو را داریم و بس از کـرامـت بـر جـبـیـن مـا هـمـه ثـبت کـن «هـذا محبُ الفـاطـمه»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دختر خورشید و ماه، زهرۀ زهـرا آنکه کرامات او گـذشـته ز اِحـصا هم شرفـش بـگـذرد ز عـرش الهی هم نـسـبـش میرسـد به سید بَـطـحا زهره مخوانش که هست زهره کنیزش دخـت مـخـوانش که گـشـته اُمّ اَبیها محـرم رازش نـبیِ راضیِ مَرضی سنگ صبورش عـلیِ عـالـیِ اعـلی حـاصل پـیـونـد بـاغ و نـمنـم باران سـیـب گـلاب دل خـدیـجـه و طـاها تاج سر هر دو عالمی تو و کافیست چون تو یکی اسوه بانوان جهان را بهر نگـهـبانی از تو عـرش فـراهم بـهـر پـذیـرایـی از تـو خُـلـد مـهـیـا حُبّ تو جنت شدهست و بغض تو دوزخ ای به قـیـامت مـعـانـدان تـو رسـوا دین تو کفـر فـریب و کذب درآورد صدق تو با این و آن چه کرد؟ خدایا صدق به صدیقه میرسد که رسیدهست جمله به فـرزنـد ارث مـانـده ز بابا ارث، سلیـمان مگر نـبـُرد ز داود؟ یـا زکــریـا نــداد ارث بـه یـحـیـی؟ ارثِ پـدر بـردهای به امـر خـداونـد مِلک فدک را نه بلکه مُلک فلک را سـوی تـو آیـد رسـول روز تَـحـَدّی سمت تو گردیده قبله، لیـلـةالاسری غایت خلقت تویی و جمله بهانهست قصۀ سیب و بهـشـت و آدم و حـوّا خود چه خبر گشته در مدینه که با شوق جِنّ و مـلـک میرسـند بـهـر تماشا چشمۀ کـوثر به دست ساقی کـوثـر شمس و قمر را نگر قرین شده یکجا آنکه نـبی جوشن کـبـیـر تنـش کرد بـا زره آمـد ز راه بــادیــه تــنــهــا وآن که به سائل سپرد رخت عروسی چشم بپـوشد ز رَخت اطلس و دیـبا خانۀ ایشان بهشت و کوچک و دنجیست گرچه نگنجد به کوزه جمع دو دریا بـانـوی پـر مهر آب و آیـنه و نور! خـیـر کـثـیـر نـهـانِ دنـیی و عـقـبا! کیست به غیر از تو با علی مترادف؟ غیر علی کیست با تو همسر و همتا؟ حـیـدر صـفـدر امـیـر قـلعۀ خـیـبـر آنکه محـابـا نـکـرده از صف اعدا تیغ و حریر است یا نه آتش و آب است؟ هـم به تـولاش بـیـن و هـم به تـبـرّا حق و عـلـی با هـماند و لا یَـتَـغَـیَّـر حق و عـلی مـدغـماند و لا یَتَجَـزّی پای به ره نِه غضنفرا که شـغـالان خود بـگـریـزنـد پـابـرهـنـه ز هیجا عبدود آنقدر ذوق کرد که نشناخت بـعـد مـلاقـات ذوالـفـقـار سـر از پا بیثـمر از تیغ او گـریـخـته مرحب بیـهـُده در چـنـگ شـیر کرده تـقـلا طـعـنۀ او با بشر زنند عجب نیست نـسـبت او با خـدا کـنـنـد، شگـفـتـا! اکـبـر و اعـظـم خـدای عـالـم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا سید و مولا و میر هر دو جهان است هرکه علی را گرفـت سـید و مـولا تا پـدر خاک، سـهـم مادر آب است گشته سرشـته به نور، آب و گل ما یکسره مکـتوم ماند راضیه را راز مـانـد پـس پـرده سِرّ کـشـف مـعـما تـربت پـاکـش نـهـان ز دیـدۀ مـردم چون شب قدری نهفته در سه شب احیا فاطمه خود فاطمهست من چه بگویم؟ اسم تو تـنهـا به اسم توست مُـسـَـمّا در همه گیتی نگشته مثل تو تکرار در هـمه عـالـم نشد شـبـیـه تو پـیـدا در حـد ما نیست مدح نام تو گـفـتن مدح تو گـویـد مـگـر خـدای تعـالی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب یلدایی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مرا شکوفه بخوان و مرا بهار بخوان بهـار سوخـته از رنج روزگار بخوان بیا و در شب یلدای دوریات ای عشق! دل مرا که چنین خون شده، انار بخوان کجا ببـینمت، آخر نشانی تو کجاست؟ بـیا و منـتـظران را سـر قـرار بخوان مرا که بر سر راهت نشستهام عمری به راهِ آمـدنـت لااقـل غــبــار بـخـوان به دور از تو گرفـتار در حصار شـبم مرا به آن سوی این سیم خاردار بخوان از این خـزان جدایی دلـم به تـنگ آمد بخوان، مرا به شکوفایی بهار بخوان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
عصرها تلخ است بیتو؛ عصر جمعه تلختر از تمامِ روزهای مـانده از تو بیخـبـر از تمام عصرهای سرد پائیزی که ماند از تـمام شـامهـای بیقـرار پـشت سـر میرسد پائیز بیبرگی به باران بهار؟ میرسد شبهای دلتنگی به دیدار سحر؟ چشم میدوزم به ابر بیقرار از پنجره میرسد پس کی صدایی آشنا از پشت در؟ حتم دارم میشود تعبیر، خواب هر شبم آخرِ این داسـتـان بـاید بـیـایـد یک نفر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمستان دورهاش سر شد، بهار بیخزان آمد تمام عـلت خـلق کـران تا بیکـران آمد چه غوغایی شده بر پا، که دنیا آمد امشب که سراسیمه جنان بهر زیارت بر جنان آمد؟! همان که چون شب قدر است قدرش تا ابد پنهان همان که چون خدا دارد نشان در بینشان آمد نماید نوش جان قرآن، سه جرعه آیۀ کوثر بگو بر ابتران نسلِ رسول انس و جان آمد بزن بر طبل شادی شیعۀ اثنیعشر امشب دلـیل محـکـم حـق بـودنِ آئـیـنـمـان آمد مبارک باشد عید سهلهایها، جمکرانیها که امشب الگوی آقای ما صاحب زمان آمد خدا پُر کرده از عطر گل یاسش دو دنیا را دهد جور دگر امشب جواب مادریها را به عشق تو خدا بخشید بر فردوس، کوثر را نمیبیند دو عالم تا قیامت از تو بهتر را تو دنیا آمدی گویی، فقط کفوت علی باشد نباید با کسی جز تو، برابر کرد حیدر را برای شرح قدری از، کتاب قدر تو مادر یقین دارم خدایت آفریده روز محشر را نگاهت نه، خودت نه، رشتهای از چادرت کافیست کند تا که مسلمان در شبی، یک ایل، کافر را مـقـام چـادر تو نه، مـقـام چـادر فـضـه به مِنمِن بیشک اندازد زبان اهل منبر را کسیکه خورده شیر پاک، غیر از روز میلادت نداند روز مـادر مطمئـنا روز دیگر را سلام ای بهترین چاره، سلام ای بهترین یاور چه بیچاره است آنکس که، نمیگوید به تو مادر خوشا بر آنکه یار او، شود زهرای مرضیه قرار او، بهار او شود زهرای مرضیه کسی که چون خدیجه، خرج دیندار و ندارش شد همه دار و ندار او شود زهرای مرضیه و تنها حکمت تنهایی مولای ما این است که تنها بیقرار او، شود زهرای مرضیه یقین دارم که بر عهده، بگیرد کل عالم را کسی که عهده دار او، شود زهرای مرضیه خوشا بر آن شهیدِ مادریِ بیپـلاکی که همه ایل و تبار او، شود زهرای مرضیه امیدِ زندگی بخشد جهان را جمعه تا جمعه جهانی که مدار او، شود زهرای مرضیه جهان یک جمعه میبیند امید آخر ما را خـدا رسـوا نمـایـد قـاتـلـین مـادر ما را علیگویانِ عالم را، شفاعت میکند زهرا علیگویان، قیامت را، قیامت میکند زهرا هزار و چهارصد سال است با این قبر پنهانش ز آن دو دارد اظهار برائت میکند زهرا اگر لب تر کند بانو، علی محشر کند بر پا به سلطان ولایت هم، ولایت میکند زهرا اگر عیسی سخن گفته است در گهواره ای مردم تکلم روزها قبل از ولادت میکند زهرا خدا هر وقت مینازد به خود گویند عرشیها یقیناً در زمین دارد عبادت میکند زهرا همانند خدایش بی همانند است این بانو نگو فخر زنان، فخر خداوند است این بانو منم مدیونِ چشمانِ حسین و مجتبی مادر مسلمانم مسلمانِ حـسین و مجـتبی مادر صفایم کربلا گشت و، مدینه مروهام باشد منم یک عمر حیرانِ حسین و مجتبی مادر اگرچه دامن آلوده، اگر چه روسـیاه اما بُوَد دستم به دامان حسین و مجتبی مادر گهی یاد حرم گریم، گهی یاد کفن گریم پریشانم پریـشان حسین و مجـتبی مادر دوشنبه در مدینه یا، شب جمعه دم مقتل صدایم کن مرا جان حسین و مجتبی مادر به جان حضرت حیدر، مرا هم در صف محشر بخوانم دیده گریان حسین و مجتبی مادر زبان از شرح غمهای دو آقازادهات شد لال بمیرم از کدامین غم، غم آن کوچه یا گودال؟
: امتیاز
|